تبليغاتX
من ميخوانم !!
البته من كلا زياد ميخوانم! بعضي وقتها

خواب ديدم اومدن خواستگاريم

البته كسي صداشو در نيو ورد. خودم فهميدم.( بابا action)

با صداي زنگ موبايل از خواب پريدم . حيف!(چسبیدم به آسفالت)

جواب ندادم. گفتم خودش قطع ميكنه.. زهرا بود ( دختر دايي مامانم . همين امروز فردا مياد اينجا مينيويسه)

هي زنگ مي زد بيكار!.. گوشي رو برداشتم. ثلام نكرده با ذوق گفت : شيوااا اومدن خواستگاريم!!!

-ها؟ چي؟ ساعت سه كي مياد خواستگاري؟؟؟!!!

- چيه؟ دماغت سوخت؟!! آخي بميرم

- آره عزيزم منم اه ماي گاد شدم.( من كه بيدار شده بودم ولي به گمونم زهرا هنوز خواب بود!اين عقده كلا ارثيه)

قطع  كردم ... در جا يكي زنگ زد .. جانم بفرماييد؟

_ خانم ميرزايي؟

_ آره خود خودمم!

_ مگه احضاريه طلاق نرسيد دستتون چرا تشريف نيوورديد دادگاه؟

_ مرد حسابي  تو دهات شما دادگاه ساعت سه برگزار ميشه؟ ضايع. زهر مارمون كردين تازه داشتيم با مادرشوهرمون اختلاط ميكرديم!

بنده خدا ترسيد قطع كرد..

تازه فهميدم من خانم میرزایی نيستم! احضاريه كيه ديگه!

گوشيو ثايلنت  (silent)كردم رفتيم خريد عروسي . صبح زود بيدار شدم بعدش بهم فهموندن كه ظهره!

يه بازرسي تو خونه به عمل اوردم . دسته گل و شيريني خريداي عروسي رو پيدا نكردم! اومدم زنگ بزنم به مادر شوهرم كه ديگه هنگ كردم! تازه دستم اومد چه خبره.حيف

ناهار چلو مرغ با نوشابه خوردم بعدش فهميدم روزه بودم... عيب نداره خدا مهربونه قبول ميكنه.

افطارم از همون خوردم. اه ببين هي ميگم تو زندگيم تنوع نيست... آخه كجاي دنيا ناهار و افطار يكيه؟ بعد ميگن معتاد نشين.

پا شدم رفتم بيرون يه گشتي بزنم... به به چه هواي خوبي ! يه هواي سرد پاييزي بغل كردني! ( شك نكن .. من كلا توهم دارم)

ولي مگه كنكور ميذاره چيزيو بغل كني!

يه سر رفتم كولر آبي رو آبياري كردم ( با ركورد آبياري در روز امكان شكوفه دادنش رو هم تقريبي حثاب كردم)

حوصلم سر رفت .. گلثتان ثعدي خوندم .. حال كردم!

غزل گفتي و در سفتي بيا و خوش بخوان حافظ   كه بر نظم تو افشاند فلك عقد ثريا را

چيه؟ شك داري؟ گلثتان ثعدي خوندم خب!

بازم حوصلم سر رفت دوباره گلثتان ثعدي خوندم.

همت حافظ و انفاث ثحر خيزان بود    كه ز بند غم ايام نجاتم دادند.

به به... به به ! ميگم خودمونيم اين ثعدي عجب حافظي بوده ها!!!!

نكته : ببخشيد من عمرا  قصد ازدواج ندارم- ميخوام ادامه تحصيل بدم ( خدايا منو به خاطر اين دروغ بزرگم ببخش)

نتيجه اصفهاني : همه دعوت من آيس پك! دنگي حساب ميكنيم.

نتيجه سنت پيامبر : بله برون همه دعوتين! ما بيشتر.

نتيجه تورم: حلقه ازدواج چقدر گرون شده ها!

نتيجه توهم : ديدي گفتم.. زهرا هم همينو ميگه... ولي اونا رفتن بالا شهر حلقه بخرن

نتيجه اصليتي : من بچه ي چند جا هستم كه تا حالا كشف شده : تهران. اصفهان شهركرد دهكرد بهبهان قنوات رامهرمز اهواز دزفول مشهد شيراز .. خسته نباشيد.

نتيجه جدي جدي : بابام به سمت مديريت عامل آب خوزستان انتخاب شد.

نكته كنكوري : نامرد.. شلوارت دوتا شده.. حالا ديگه به من خيانت مي كني؟ لابد از فردا شلوارت سه تا ميشه [...]

نكته اساسي- بنيادي : يه سري چيزا بايد مشخص بشه.. دقت كنيد دوستان.. به خدا مدير وب منم يني شيوا . ok؟

اين پرتو ( حاجي سرطاني) و تارا ور اضافه ميزنن.. مگه نه پرتو؟ كلا ميگم كه حرفتونو باور نكنه كسي...

پي نوشت خصوصي : نوشين جيگر كجايي ؟ يه آپ كن حال كنيم...

آيا ميدانيد ؟1

مامانم شارژر موبايلشو گم كرده.. از سجاده تا گره ي لاي جوراباي نسيم رو گشته ( البته من معتقدم شارژره اونجا فاسد ميشه.. كلا با اين سرچ مخالفم) حتي زنگ زده اهواز به بابام كه لاي پرونده هاش بگرده دنبال شارژره. الان زير تخت من درگيره!مسلما بايد به من مشكوك باشه. بهتره كيف و كتابمو يه جا قايم كنم.

آيا ميدانيد؟ 2

منم شارژر موبايلمو گم كردم .. و كاملا به مامانم مشكوكم...

باباي!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 2:57  توسط شيوا | 
ثلام خوبین؟

ببین در و دیوارو

تغییرات مورد نظر اعمال شد.

قالب و اینا. بالاخره شیوا باید از لاک خودش در بیاد دیگه

بیوگرافی!

حاج خانم سرطانی! پرتو..

به دلیل اخراج از وب خودم در خدمتم. ۱۷ ساله رشته تجربی. یه برادر کوچیک دارم (پویا)

قیافم .....الی آخر. زندگیم خوبه. به دلیل علاقه به شعر زیر باران باید رفت استخدام شدم .

سیمکارت دارم ولی گوشی ندارم ! ( این دیگه کیه) خونمون شیرازه... عکاسی رو دوس دارم.

اگه چیزی یادم اومد با قرمز مینویسم!

..........

تارا.

دختر عموی شیوام.۱۷ ساله رشته ریاضی . کارتون لاک پشت های نینجا رو دوست دارم. میخوام برق بخونم اگه نشد دوباره برق میخونم. الان تهرانیم. تک فرزندم. هم سیم دارم هم گوشی!

طنز مینویسیم.. بابای

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 18:53  توسط حاج خانم سرطانی | 

اينجا دنياست

صداي ماشين ها و صداي فرودگاهي كه همين نزديكي هاست

صداي جاروبرقي و سوت كتري

صداي آواز هاي مادرم ... جير جير هاي خواهرم

صداي وز وز مگسي كه هميشه در خانه ي ماست .. و ما نميتوانيم از پيف پاف استفاده كنيم . چون من به آن حساسيت دارم !

صداي كولر آبي كه هر روز يك بازي در مي آورد..

صداي بوق ممتد هنگام آرامش مطلق....لوله ي ظرفشويي . شر شر گاز مايع شده ي يخچال

صداي انسانها ... بچه هاي كلاس كه بلند بلند مي خندند و خوشحالند كه بچه هاي باحالي هستند ( دوستشان دارم )

بنايي همسايه و صداي تلفن كه دائما زنگ ميزند . دعواي مردم در كوچه و خيابان .. چونه زدن ها سر خريد يك جنس فريبنده

مردم بدبخت.. فكر نميكنم خليفه الله براي اين مشغله ها آمده باشد

ناشكري نيست ! ولي اي كاش فقط يك ساعت گوش نداشتم.حساب كن ... 60 دقيقه

تا روياي سپيدم نميرد ... فقط به خاظر فرود آمدن يك هواپيماي ايران اير تور

شعر مبهمي نيست . اصلا شعر نيست . فرياد است . احساس نيست . حقيقت است

اي كاش مردم ميدانستند كه سكوت زيباترين موسيقي هاست

اي كاش هر چه ميشنديديم صداي پرنده ها و بال زدن پروانه ها بود

در اين زمانه كه حتي در باغچه ها سيمكارت پيام رسان ايرانسل مي رويد . به جاي حقيقتي زيبا ! گل!

كارت سوخت براي پدرها مهمتر است تا روياي لبخندي روشن كه آرام گوشه ي لب ها خوابيده است ، خواب مرگ.

و بهار جواني از آمدنش پشيمان ... حيف نيست كه جواني حيف شود ؟

خيلي حرف است كه پرنده ها با وجود اين همه ترافيك صداي آرام بخش خود را فراموش نكرده اند . كه از هر مسكني بهتر است

اي كاش خوب بوديم تا لا اقل راه بهشت را به ما مي گفتند؟

و در آخر : شايد اين آغاز وسوسه هاي بوسه ايست كه مزگ آرام بر رگ دستم ميزند !.......

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 0:45  توسط شيوا | 

كاش كودك بودم

هراسان از عمر يك بادكنك

هم فراز با اوج يك پرواز

نگاه ها همه لبخند و دلها چرخش هر ماهي ...                  

خورشيد ، پيرو مهتابم ..

خواب شبش ، غوطه ور خوابم ....

و صدايم تا انتهاي شكفتن ... همراه بهار !

هان اي غنچه ي من !
هر لحظه ي تازه ، هزاران بار فدايت باد .

 


این متنو هم دبیر زبانمون آقای الهام نیا بهم داد:

life is like a garden

the more you attend the more beautiful flowers you see

wish you a life full of flowers ... elhamnia

we admire you our happy teacher


 با من بحث نکن - میدونم  - آدم بیکاری هستم - خودم تازه فهمیدم

آذین دیگه نیست . خیلی وقته که نیست

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 21:35  توسط شيوا | 


ميدانم كه حالا تو هم زير باراني و دفترت خيس است ... پر از نوشته هاي نا نوشتني

من هم زير بارانم و دفترم خيس است. اما قلم من روي كاغذ خيس هيچ نمي نويسد حتي نوشته هاي نوشتني را

تو مي خواني براي من و من فقط گوش مي كنم . اما گريه نميكنم . مي ترسم باران در اشك هاي بي رنگ من گم شود .

مجبورم دفترم را خشك كنم . چون چركنويس حسابان ندارم و پس فردا امتحان است

اما نمي شود .. چون ما ديگر بخاري روشن نمي كنيم و سشوارمان خراب است ..

مي دانم كه تو حالا فرياد مي زني .. همه ي جانت را فرياد مي زني ... تو ...تمام مي شوي

و به كنار ابر ها مي روي  و " باران " مي شوي

 

و ما....

 

هنوز اندر خم اين گوشه ايم كه : قلممان حتي بسم الله را هم نمي نويسد ... حتي حالا كه دفتر خشك است ... خشك خشك..

تو بالايي .

ديگر هر وقت باران مي بارد نميدانم دقيقا تو كجايي ... نميدانم آن همه فريادي كه زدي دارد كجا مي بارد

توي حياط مدرسه . يا روي بالكن خانه ي دوستم.

ديگر نميدانم دفتر تو كجاست ... و چقدر نوشتي .... از همان نوشته هاي نانوشتني

اما ميدانم هركجا هستي دفتر تو خيس است .. خيس خيس .. .  .   .    .       .      

 


     

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 18:25  توسط شيوا | 
سلام

در یک بازه ی زمانی فکر می کردم پاک ترین موجود دنیا هستم

بی انصافی بود

یک معذرت خواهی بدهکارم - شاید به قدمت ( قدمت درستتر است ) طبیعت چند ملیارد ساله ی دنیا

به : همه ی پرند ه هایی که سرود زندگی می خوانند ... و صدایشان از محسن چاووشی بهتر است

به : همه ی شکوفه های گیلاسی که مشتاقانه می رویند

به : همه ی خاکستر های عاشقی که زمانی دور شمع می چرخیدند و حالا در تک تک ذرات جهان ...

به : همه ی فصل های پاییزی که هیچ وقت در آن نتوانستم هدیه ی تولد خوبی برای مادرم پیدا کنم

به : همه ی بهار هایی که مرا refresh کرده اند ... بار ها و بار ها ... حداقا ۱۶ بار

و به : همه ی ماهی های خدا بیامرزی که با مردن همه شان خاطرات شیرینی دارم .

آری مرگ هم زیباست 

 

ببخشید . شرمنده


عشق را با میزان دلم سنجیدم

                                      سنگین بود

شکافتمش

             صفر شد

تکه هایش را بهم چسباندم

                               نرم و سبک پرواز شد!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 19:37  توسط شيوا | 

همان پرنده هايي كه فكر مي كنند خوش صدا ترين پرنده هاي دنيان و شكوفه هاي گيلاسي كه فكر ميكنند خيلي خوش بو هستند يا پروانه اي كه يقين دارد عاشق تر از او كسي نيست . قسم به راستي همه ي اين حقيقت هاي تلخ كه دنيا رقم مي زند ، من خيلي وقت است كه پر از فريادم

راه خروج را بر اشك هايم بسته ام . فعلا فرياد ها واجب ترند . فرياد هايي كه از اشك ها پاك ترند

همان اشك هايي كه فكر ميكنند خيلي پاكند . گفتم ... به آنها گفتم : لياقت جاري شدن را نداريد

يا همان پاييز كه فكر ميكند خيلي خوش رنگ است ... اما بهتر از پيرزني زشت تعريفي نمي توان از او كرد

و بهار

كه به جواني خودش مي نازد ... اما چه فايده

همين بهار بود كه باعث شد ماهي هاي نارنجي عيد بميرند . توي تنگ

من هميشه به آنها آب مي دادم ... نه از آب لوله....آب تصفيه شده

ولي  هر بار به من مي گفتند خانه ي ما از خانه ي عيد زده ي تو قشنگ تر است

اگرعيد اين است ، بريد بميريد با اين رسم مسخره تان

درست است ماهي ها شايد خيلي جوات و مغرور باشند .. همه چيز را به من ياد آوري مي كردند

ماهي هاي سال86 را كه نخريديم ... چهارتا ماهي كوچك سال 85 ماهي سال 80 كه خواهرم او را خفه كرد

ماهي سال 78 كه در راه آب افتاد و گير كرد ، سه ماهي سال هفتاد و چهار كه آخرين باز مانده شان زير سنگ حوض گير كرده بود و ما فكر ميكرديم ماهي در حوض نيست.. البته بعد از اينكه حوض را خالي كرديم فهميديم ماهي كجا بود... خيلي راحت .. البته وقتي فهميده بوديم مگس ها تقريبا ماهي را خورده بودند

و ماهي سال 87 هم به آنها اضافه شد كه وقتي دوستانش مردند ما جنازه شان را از تنگ در نياورديم ... خيلي راحت

قسم به تلخي برف ، به بيرنگي باران ، من ، خيلي وقت است كه پر از فريادم

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 1:2  توسط شيوا | 
 

به منظور سنجش و ارتقا بار علمي جوانان غيور ميهن، آزمون بزرگ علمي همرا با ميليارد ها جوائز برگزار مي شود. زين رو عالمان و نویسندگان برف و بارون گرد هم آمدند و 20 سوال تستي نتيجه تلاش شبانه آنهاست. اين سوالات از سطح علمي بسيار بسيار بالايي برخوردار است و تنها افراد نابغه و نخبه توانايي پاسخگويي دارند.

شرايط شركت در آزمون: داوطلبان بايد از جوانان غيور ميهن باشند.

لطفا داوطلبان به موقع در آزمون حاضر شوند چون سر ساعت در هاي ما بسته مي شود و از راه دادن آن عزيزان به داخل معذوريم.
استفاده هر گونه ماشين حساب حتي مهندسي و جدول مندليف و ... بلامانع مي باشد.


آزمون :


1. عبدالكريم يزدي در كدام شهر به دنيا آمد؟
1) تورنتو 2)پكن 3)سيدني 4)يزد

2. معادله انرژي آزاد گيبس را چه كسي ارائه داد؟
1) محمد رضا گلزار 2)بريتني اسپيرز 3)جرج بوش 4)ويلارد گيبس

3.كلاه قرمزي و سروناز ركورد پرفروش ترين فيلم ايران را دارد. اين نشانه چيست؟
1)فرهنگ والاي مردم ايران 2)هنر دوستي مردم ايران
3)زن سالاري در ايران 4)مردم ايران مردم شادي هستند.

4. بهترين سايت دنيا كدام است؟
1)برف و بارون2)بارون و برف)  barfobaroon)همه موارد

5. كدام يك از موارد زير از بقيه خوردني تراست؟
1)محمد رضا گلزار 2)برد پيت 3) محمد رضا پيت 4)اشترودل
6.بهترين بازيگر دنيا كيست؟
1)مارلو براندو 2)محمد رضا گلزار 3)Mohammad reza Golzar
4)گزينه هاي 2 و 3

7.كدام يك از گزينه هاي زير دايره است؟
1)گلابي 2)لامپ 3)ديويد كاپر فيلد 4)دايره

8. رفيق بي كلك ... است.
1) كتاب 2)مادر 3)سگ آقاي پتيول 4)دوست ناباب

9.سايت هاي مورد علاقه پسران كدام است؟
1)هنر و گرافيك 2)ورزش و سلامتي
3)علم و صنعت 4)سايت هاي كه حرف X داشته باشد.

10.چرا رونالدو كچل است؟
1) چون موهايش فرفري است. 2)براي مشرف شدن به حج واجب
3)چون در برزيل هوا گرم است. 4) محمد رضا گلزار

11.شهره آغداشلو كيست؟
1)نامزد اسكار 2)يك خواننده لس انجلسي
3) هم خوان گروه آريان 4)چون بي حجاب است پس در ايران نامي ندارد.

12.پدر احمد كيست؟
1)سگ 2)سوخته 3)مادر احمد(احمد پدر ندارد). 4)اهالي محترم محله احمد اينا و محمد رضا گلزار

13.كدام يك از غذاهاي زير از همه لذيذ تر است؟
1)تخم مرغ نيمرو 2)ميرزا قاسمي 3)باقالي پلو با گوشت 4)جيگر بانوان

14.چرا تاخير در چاپ مطالب وبلاگ عادي است؟
1)چون آذين هر روز از محمد رضا گلزار بايد امضا بگيرد 2) چون نونوش بلد نيست از كارت اينترنت استفاده كند 
3)كامپيوتر ما مانيتور ندارد 4)چون شيوا در تيمارستان نميتواند آپ كند
15.كدام يك از آلبوم هاي زير متعلق به متاليكا مي باشد؟
1)آدم فروش 2)اگه يه روز بري سفر 3)و اما عشق… 4)Metallica

16."قوري گل قرمزي" را 2 بار تكرار كنيد.
1)قوري گل قرمزي قوري قل قرمزي 2)گوري گل قرمزي قوري گل گرمزي
3)قوري گل قرمزي 4)قوري گل قرمزي قوري گل قرمزي

17.كدام يك زيبا، جادار و مطمئن هست؟
1)پژو جي ال ايكس 2)يخچال فريز هيماليا 3)موسسه مالي اعتباري بنياد 4)جنيفر لوپز

18.كدام يك از اشيا زير كلفت تر مي باشد؟
1)خيار سالادي 2)ديكشنري 3)صداي داريوش 4)ناظم مدرسه

19.كدام يك صداي هليكوپتر است؟
1)غار غار 2)عر عر
3)چلپ چلپ 4)هوپ هوپ(چقدر شبيه صداي هليكوپتر است)

20.افراد پايين 18 سال به چه برنامه اي علاقه دارند؟
1)كارتون 2)برنامه كودك و نوجوان
3)برنامه هاي شاد 4)برنامهاي كه براي افراد پايين 18 سال ممنوع است.


هر چي به اين دختره زبون نفهم ميگم به خدا فردا ميام ميدم پولتونو،
مثل بز هي ميگه: "مشترك گرامي..قطع ميباشد."
شك نكن اگه يه موجود مذكر اون پشت بود خيلي راحت با هم كنار ميومديم..

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 20:38  توسط شيوا | 
بابابزرگم خدا بیامرز یه قرآن داشت که از اجدادش بهش رسیده ... اون قرآنو داد به بابام .... مثل اینکه چند بارهم صحافی شده بوده ... بابام که میدونست من از این چیزا خوب مراقبت میکنم دادش به من ...

رفتم تو قسمت شجره نامه بگو چی دیدم .............!!!!!!!!

شیوا دختر امیر

امیر پسر اکبر

اکبر پسر محمد

احمد پسر محمد شفیع

محمد شفیع پسر محمد اسماعیل

محمد اسماعیل پسر محمد ربیع

 و ......

 بعدش  یه برگه پیدا کردم لای قرآن تو مقدمش در باره ی محمد شفیع بن محمد اسماعیل یه چیزی دیدم

اگه گفتین کیه ؟؟؟؟؟

وصال شیرازی

تو اینتر نت همون مقدمه رو به زبان ساده تر دیدم

ابواحمد محمد شفيع ملقب به ميرزا كوچك فرزند محمد اسمعيل متخلص به وصال از شعرا و اديبان و خوش نويسان معروف عصر خويش بود. جد سوم او در زمان سلاطين صفويه عامل گرمسيرات فارس بود و جدش ميرزا شفيع در دستگاه نادرشاه سمت دبيري داشت. پس از سپري شدن دوران قدرت زنديه ميرزا شفيع چندي با پريشاني زندگاني كرد ودر تنگدستي درگذشت. او فرزندان چهارگانه اش ميرزا قاسم از مشايخ سلسله ذهبيه بود ميرزا اسمعيل در خط و رقوم و سياق همتا نداشت. وي از ابتداي جواني از كار دولتي كناره گيري كرد و به آذربايجان رفت و سپس به شيراز بازگشته دختر ميرزا عبدالرحيم شاعر شيرواني را به زني گرفت. از اين ازدواج، وصال شيرازي در سال 1197 به دنيا آمد. ديري نپاييد كه وصال يتيم شد و پدر و مادرش سرپرستي او را برعهده گرفت. پدر و مادر نيز پس از دو سال درگذشت و تربيت ميرزا كوچك را خالوي او ميرزا عبداله تكفل نمود. ميرزا عبداله خطي متوسط داشت و از راه نوشتن قرآن امرار معاش مي كرد.

وصال چون به سن تميز رسيد به درويشي و فقر مايل گرديد و در طلب مردي كامل بود تا دست ارادت بدامان ميرزا ابوالقاسم سكوت زد.

وصال با وجودي كه سلاطين و فرمانروايان به منادمتش راغب بودند كمتر گرد اين گونه مجالست ها مي گشت و از راه كتابت قرآن مجيد نياز مادي خود را برطرف مي ساخت.

وي به فرزندان خود مي گفت شعر نيكو صنعت است ولي شاعري حرفه زشتي است زيرا آن دريايي از دانش و فني از حكمت است و اين نوعي گدايي.

دو روز ايام هفته را صرف تدريس به عموم مي كرد. در سن شصت و چهار سالگي چشمش به آب مرواريد مبتلا شد و يكسال نابينا بود. پس از آن طبيبي از كرمانشاه چشمش را ميل زد و چشمش معالجه شد.

وصال چنان به مطالعه عشق داشت كه بعد از معالجه چشم فوراً مطالعه را از سر گرفت و همين امر باعث شد مجدداً نابينا گردد. در سال 1262 به رحمت ايزدي پيوست و در بقعه شاهچراغ در جوار مدفن مرشد خود ميرزاي سكوت مدفون شد.

ديوان اشعار وصال نزديك به سي هزار بيت دارد. وصال در مرثيه سرايي از تمام شعرا گوي سبقت ربود. منظومه شيرين و فرهاد وحشي را باتمام رساندي. وصال شيرازي شش پسر داشت.

 

 

               و پدر بزرگ پدر برزگ ما هم شخصیتی بوده

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 20:53  توسط شيوا | 

 

ديلينگ لونگ لانگ لالاي لاي لالاي

دلنگ دونگ دنگ دينينگ دينگ لالاي

-بله بفرماييد

-ثلاااااااااااااااااااااااااااااااااام شيوولي خودم چطوري عزيزم؟؟؟

- ها؟ ثلااااااااااام خاله جان خوبين؟؟؟

- ثلامت باشي شنيدم موبايل خرديدي واسه خودت شخصيتي به هم زدي ...

- شخصيت بودم.....

- زنگ زدم به موبايلت كه شمارمو سيو كني ... واسم اس ام اس بزني

- ا . خب كار خوبي كردين

- شيوا اين موبايل من ويروسي شده شماره ها از حافظش پاك ميشن...بايد رو سيمكارت زخيره كنم ... يه دور شمارتو بگو ...ياداشت ميكنم

- اها ... باشه ... چيزه...چي بود ؟؟؟؟؟ اها 0935

- 0935.....خب؟

-●●●....

-●●●.... مگه پسورده كه اينطور ميگي عزيزم؟

- نه به خاطر مسائل امنيتيه

-اها خب بقيش؟...

-●●....

-●●...خب ؟

-18

-چي؟

-18

-17؟

-نه 18....18 ....18 .. 18؟

- 17 ... 17 .. 17 ... 17 ؟

-نهههههههههه.....يك .... هشت

- چي ميگي؟؟؟؟؟

-18

-36؟

-نهههههههههههههههههههههههههههههه.....

-9؟

-

-اس ام بزن شماررو

- باشه ... باي

-باي باي


باران. . .

   باز باران با ترانه

        با گوهر هاي فراوان

 ميخورد بر بام خانه

يادم ارد روز باران

 گردش يك روز ديرين

خوب و شيرين

 توي جنگل هاي گيلان

كودكي ده ساله بودم

شاد و خرم

           نرم و نازك

                چست و چابك

 

با دوپاي كودكانه

    ميدويدم همچو اهو

               مي پريدم از سر جو

                         دور ميگشتم ز خانه

                                   ميشنيدم از پرنده از لب باد وزنده

                                              داستان هاي نهاني راز هاي زندگاني

 

برق چون شمشير بران

                   پاره ميكرد ابرهارا

 

تندر ديوانه غران

                 مشت ميزد ابر هارا

 

جنگل از باد گريزان

                  چرخ ها ميزد چو دريا

 

دانه هاي گرد باران

                  پهن ميگشتند هر جا

 

 سبزه در زير درختان

                  رفته رفته گشت دريا

                                توي اين درياي جوشان

                                                     جنگل وارونه پيدا

 

بس ! گوارا بود باران

                به ! چه زيبا بود باران

 

 ميشنيدم اندر اين گوهر فشاني

                          راز هاي جاوداني

                                       پندهاي اسماني

 

 بشنو از من كودك من

            پيش چشم مرد فردا

                                    زندگاني

                                              خواه تيره

                                                           خواه روشن

 

 هست زيبا

               هست زيبا

                          هست زيبا

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 16:19  توسط شيوا |